روز آخری رو که در ساندیه گو بودیم روزش رو به پیاده روی تو ساحل گذروندیم ،یادمه که باد هم زیاد داشت و پیاده روی تو اون هوا و حس کردن قطرات آب دریا که با باد تو هوا پخش می شد رو صورتمون ، حال و هوای خاصی داشت اگه وقت داشتیم و پیاده روی رو ادامه می دادیم به ساحل ل*خ*ت*ی ها می رسیدیم ، جایی که همه تو ساحلش باید کاملا لخت باشند ، و ما کاملا کنجکاو بودیم که از دور هم که شده یک سرکی بکشییم اما حیف که وقت نداشتیم و برنامه عصر داشتیم ... اون روز عصر برنامه رفتن به داون تاون ساندیه گو بود که جایی بود که نباید اونجا رو ندیده ساندیه گو رو ترک می کردیم . حدود ساعت 6 عصر اونجا بودیم فضایی کاملا سنتی و مطابق با حال و هوای مکزیک و پر بود از مغازه های خنزر پنزر فروشی که اکثرا فروشنده ها
مکزیکی بودند
کلی اونجا مغازه های نون فروشی بود که نون های مکزیکی می فروختند ، نونهای شبیه تافتون اما کوچیکتر با آرد ذرت به نام ترتیلا که با روغن مخصوصی سرو می شد .ما همینطور که قدم می زدیم و از حال و هوای متفاوت اونجا لذت می بردیم از این نونها هم خوردیم و کلی تو مغازه ها گشتیم و خنزر پنزر ها رو زیر و رو کردیم و من چ روزانه های مادر خانومی...
ما را در سایت روزانه های مادر خانومی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 11
تاريخ: شنبه
22 آبان
1395 ساعت: 16:58